او میگوید:« قبلا استرس میگرفتیم. اما حالا هواپیما دارد میآید.توریست دارد وارد کشور میشود. وقتی میخواهیم به خارج از کشور برویم برای فستیوالی چیزی، با عزت و احترام میرویم. اما مردم اینها را نمیبینند. فقط میگویند جوانها بیکارند...مقداری از این مشکلات به خودمان بر میگرددآدمهای تنبلی شدهایم.از قدیم هم همیشه رعیتها دوست داشتند یک گونی برنج یا سیبزمینی بیشتر بگیرند. تنپرور بارمان آوردهاند.»
وی در این گفتگو که در فضای مجازی پخش شده ادامه میدهد: «اینطوری هم نیست که کار نباشد. کار هست اما نمیخواهیم کار کنیم.اگر با لیسانس کار نمیدهند خب برو فوق لیسانس بگیر، دکترا بگیر. همه نشستهایم توی خانه و میگوییم چرا به ما پول نمیدهند. غرغرمان زیاد شده. همیشه طلبکاریم. خیلی دوست دارم از آنها بپرسم شما برای مملکت چهکردهاید؟ »
این بازیگر میگوید: « الان دوباره میگویند تو که اینها را میگویی تا حالا سر گرسنه زمین گذاشتهای و ...قشر ضعیف همین است دیگر...»
جسارت توهین به مردم از کجا میآید؟
چرا یک هنرپیشه به این جمعبندی میرسد که صراحتا در گفتگویی تصویری مردمی که در اثر بیبرنامگی و سیاستهای دولت مورد علاقه او تحت فشار کمسابقه اقتصادی و بیکاری قرار گرفته را از موضعی بالا مورد تحقیر قرار دهد؟
بنظر میرسد از بیان این سخنان نباید تعجب کرد، آن چه امروز یکی از هنرمندان نزدیک به جریان شبهروشنفکری هنر مطرح کرده دقیقا ترجمان همانی است که سالهای سال است به انحاء مختلف و در قالب آثار مختلف به اصطلاح هنری از سوی این جریان به مردم نسبت داده میشود.
مگر جز این است که مردم در دیدگاه این جریان، تودهای انباشته از تمام بدیها هستند که باید به انحاء مختلف دیدگاهها، عقاید و حتی فرهنگ آنها را تحقیر کرد؟ مطرحترین شاعر و قله آمال این جریان شبهروشنفکری در روزگاری نه چندان دور گفته بود «تنها آرزویی که برایم باقی مانده این است که پس از مردن، لاشه مرا در گورستان عمومی دفن نکنند. بگذارید دستکم پس از مرگ آرزوی من برای به دور ماندن از مردم و پلیدیهایشان برآید؛ مردمی که از ایشان متنفرم. من وظیفهای برای خود در قبال این مردم نمیشناسم...»
همین دیدگاه را میتوان در آثار عدیده هنری و ادبی جریان ضدمردمی شبهروشنفکری رهگیری کرد؛ داستانها و فیلمهایی که مملو از تلخی و سیاهی است، روایتگران جامعهای که زنان و مردانش فاسد، چشمچران، بیکاره، مفتخور و ریاکار طبیعی است که امروز در عالم واقع نیز مردمانشان را همانگونه تحلیل کنند.
از سوی دیگر نمیتوان یک نکته را نادیده گرفت و آن هم رو به ابتذال رفتن فرهنگ رسانهای و ضریب دادن بیش از حد به بعضی هنرپیشهها، ورزشکاران و چهرههای نزدیک به جریان شبه روشنفکری، به جای توجه دادن جامعه به اندیشمندان و تفکر است.
اگر امروز یک هنرپیشه شبه روشنفکر خود را در جایگاه یک تحلیلگر و اندیشمند اجتماعی نشانده و چنین رک و وقیحانه مردم کشورش را مورد شتم و تحقیر قرار می دهد نتیجه این فضاسازی غلط رسانهها است که هر کسی بیشتر دیده شد لابد بهتر و بیشتر میفهمد فلذا در بیان آراءش میتواند صریح اللهجهتر عمل کند و البته به راحتی نادیده بگیرد که اگر رسانه عمومی دولتی جمهوری اسلامی نبود و همین مردمی که او آنها را تنبل بیکاره میداند پای سریالهای متوسط و ضعیف او نمینشستند امروز به راحتی نمیتوانست در مورد مردم ایراد سخن کند.
بنظر میرسد رسانه ملی باید در برندسازی و چهرهسازیهای خود فکری اساسی کند و تریبون عمومی که از بیت المال عموم مستضعفین تامین میشود را محلی برای چهره کردن تحقیرکنندگان ملت قرار ندهد.



